ღلـــَــحــظﮧ هـــــــاﮮ اَرغوانــــــےღ
❆هــــــــــے فلانـﮯ!....زندگـــے شــــاید همیــטּ باشد❆
دوستای گلم ،همه اونایی که این مدت همراهم بودن خیلی دوستون دارم.یه مدتی نیستم.معلوم نیست تا کی. خداحافظ
احتمالا این آخرین آپم تا تمام شدن این ترم تحصیلی باشه.دیگه کمتر میتونم بیام به وبلاگ و دوستای عزیزم سر بزنم. لطفا برید به ادامه مطلب همشو براتون نوشتم
در سال 91 این اولین نوشته ی بنده خواهد بود.آپی با مزه ی جون کندن!چون خداییش نمیدونستم چی باید بنویسم و الانم نمیدونم چی نوشتم.صرفا چرت نوشته ای برای نزدیک به شدن به فضای نوستالژی اطرافم!(به به ..خودمم تعجب نمودم بسی بسیار.ماشالا نبوغ در این حد!!؟) مطالب زیاده تو دو قسمت ایشالا تعریفشون میکنم که قسمت دوم همراهه با ماجراهای سیزده به در! خب چون نوشته ی امروزم طولانیه برید تو ادامه مطلب همشو بخونید.مدیونید اگه کم بزارید. پ.ن:آهنگ وبلاگم رو عوض کردم.آهنگ جدید محسن چاوشی.پِلِی کنید بگوشین.
براي هرکودوم بنويسيد. ميشه مريد و مرادت تو اون محيط. قبلا تو محيط نت زياد ميومدم ولي اولين انجمني که توش عضو شدم و فعاليتمو توش ادامه دادم انجمن علمي ايران بود.خب اولش محيط خيلي برام غريب بود.تو انجمن گم ميشدم.يادمه اولين کسي که توي اين انجمن برام پيام خوش آمد گويي فرستاد کسي بود با اسم کاربري سلطان(داداش علی).اولين کسي که منو تو محيط مجازي آبجي صدا کرد.همين آبجي داداش گفتن ها منو پايبند اون انجمن و بچه هاي گلش کرد.بچه هايي که هنوزم که هنوزه با وجود اينکه نزديک به يک سال که اون انجمن درش تخته شده ولي باهاشون در ارتباطم و اونارو مثل دوستا و خواهر برادراي خودم ميدونم. 5 اسفند روز تولد اولين داداش مجازيه من داداش علی.کسي که به جرئت ميتونم بگم عزيزترين فردي که تو محيط نت باهاش آشنا شدم.اولين کسي که داداش واقعيم نبود ولي منو آبجي صدا کرد و حالا اونو مثل داداش واقعيه خودم دوسش دارم.
شاید سه سال پیش یا قبل از اون بود...از اول اسفند شمارش معکوس واسه اومدن عید شروع میشد.دوستم نسیم ثانیه شمار کلاسمون بود.هرروز صبح قبل از اینکه کسی بیاد تو کلاس رو تخته مینوشت : فقط ...روز تا آغاز سال نو مانده. هرسال که میگذره همه چی تغییر میکنه.یادمه چند سال پیش از اواخر بهمن چشم بازارو در میاورم واسه خرید عید.خونه تکونی هم از همون موقع شروع میشد.الان خونه تکونی که هیییچ واسه خرید عید مامانم بزور منو میفرسته بیرون.دیگه قدم زدن تو این خیابونا،بین این مردم اصلا واسم جذاب نیست. نمیدونم چه رابطه ای بین گذر زمان و کاهش ذوق افراد وجود داره.هرچی سنم بالاتر میره بی ذوق تر میشم.یه زمونی نزدیک عید که میشدم همه دل مشغولیم درست کردن سفره هفت سینو این چیزا بود.ولی الان به تنها چیزی که فکر نمیکنم همینه.شایدم به خاطر اینه که دل مشغولیای مهتری پیدا کردم. +محیطی که توش هستی خواه ناخواه رو عقایدت تاثیر میزاره.جوری عوضت میکنه که خودتم خبر دار نمیشی.به قول انیس که میگفت افکار و عقیده هاتو بنویس و بچسبون به دیوار که همیشه جلوت باشه تا هیچی نتونه عوضت کنه.اونروز با دوستام نشسته بودیم حرف میزدیم وقتی بهشون گفتم همشون خندیدن،گفتن ما اصلا نمیدونیم افکار و عقیده هامون چیه که بنویسیمشون.دیدم راس میگن بنده های خدا.خودمم از خیلی عقیده ها و باورهام خبر ندارم و فقط بر حسب عادت انجامشون میدم. +به روزای آخر سال که نزدیک میشم یاد قول و قرارا میفتم.همون قولایی که اول سال تحویل به خودم و خدا داده بودم.شرمنده میشم ...هم پیش خودم ...هم پیش خدا...دلم میگیره ازاین همه *و براى ما مثلى آورد و آفرینش خود را فراموش کرد گفت چه کسى این استخوانها را که چنین پوسیده است زندگى مىبخشد!* سوره یس آیه 78
بعد از یه مدت طولانی که بازهم مغزمان هنگیده بود خدمتتان حضور یافتیم.سوجه به دستمان نمی رسید.عذر و اما...عزممو جزم کردم که هرطوری شده حتی حاضرم چرت و پرت بنویسم(قابل ذکر است که آپ های قبلی هم کم از پرت و پرت نداشتند)ولی بنویسم که وبلاگ جان و روحی تازه بگیرد از این سکوت جان گداز رهایی یابد. حرف برای گفتن زیاده ولی خیلی در هم بر هم و به هم نامربوطن.اخیرا دوتا سوتی مشتی از صدا سیما گرفتیم که بسی مشعوف شدیم. یکی از این پارازیت ها مربوط به بخش هوا شناسیه اخبار ساعت 14 دیروز بود. اون بخشی که دمای هوای استانارو نیشون میده هاا.اونو میگم... همینجوری کاسه چشمامو دوخته بودم به دمای استان ها که ببینم کودومشون از همه سردتره بزنیم ها داشتم میگفتم...دمای استانارا دونه دونه زد بعد از سری دُوُمِشون دیدم دَماشون داره به طرز عجیب و تصاعدی بالا میره رسید به ولایت خودمون چشام شاخ درآورد دمای یه شهر کوهستانی تو چله ی زمستون زده بود 45.وسط تابسونم ما این مقدار گرمارو تجربه نکرده بودیم و همین طور به ترتیب پیش میرفت....همدان 55.تهران50.آخرین شهر بر اساس حروف الفا یزد بود که رکورد گرمارو زد ما دیگه مرده بودیم از خنده...آخه این چه هواشناسی ایه.به ترتیب حروف الفبا دما اضافه میکردن هوا شناسیتون با مُخَلّفات تو حلقم مورد دوم مال یک روز قبل از شهادت امام رضا بود.مشهد مقدسو نشون میداد مجری رفت با چنتا بچه مصاحبه کنه. یه دختر کوشولوی نازنازی به تورش خورد.بعد از مصاحبه کردنو این حرفا بهش گفت عمو جون یه شعر بخون ببینم ای زنبور طلااااایییی.....(بعد از اندکی فکر کردن)....... ادامه داد...امشب کجااا میخااابیییی؟؟!؟!زیر علم پیغمبر صلوات بر محمد(ص) والا تا اونجایی که ما مُخَیَّلَمون یاریمون میده این دوتا شعر کاملا مجزا از هم بوده و هیچ سِنخیّت و نسبتی با یکدیگر نداشته مگر اینکه به تازگی فامیل شده اند شعر دوم :خودمم اولشو یادم نیس بعلــــه ،میگفتم...خلاصه ما در عجب ماندیم از قدرت ترکیب و تجزیه آن طفل مذکور که با چه ظرافتی دو شعر کاملا مجزا را به هم وصله زد و شعری نو(جدید منظورم است نه نیمایی)تحویل جامعه هنری داد. و در انتها...دوستان گرامpleaz اینجانبو ببخشید چرت و پرت همی پراکندیم از روی بی سخنی. کم و کاستش رو نادیده بگیرید
عجب شیرین شکر خوابی! سراپا حسرتم اکنون که بیدارم. خوبیـِ
خواب دیدن به اینه که خیلی از کارایی که تو بیداری نمیتونی انجام بدی تو
خواب ولی کائنات کلا عادتشونه تو هر شرایطی؛
خواب و بیداری به من ضد حال بزنن... من امشب از شما می پرسم ای ارواح پاک
کائنات،آخر چرا با این همه انس عجیب و آشنا جانی ، مرا در جمع خود بیگانه
پندارید! خوابِ یه دریا میدیدم.رو سطح نزدیک به آب ... داشته بود و پرواز میداد؛ اومد یهو سرعت گرفتم و دور خودم چرخیدم.مثل
بادکنکی که بادش یهو خالی میشه تو هوا دور خودم چرخ خوردم و چرخیدم تا اینکه
بالاخره....سقوط آزاد.... تجربه جالبی بود و البته ضد حال جالبتر. اینم
بگم1:با یکی از دوس جونام بحثم شده بود شدیـــــــــــــــــد.جنگ بر سر
اعتقادات! تا چند روز متمادی اگه جلو چشام ظاهر میشد به احتمال قریب 99%عمر
شیرینش گوارا می گشت! فرستاندوند شورش های اخیرش رو خنثی کرد. .قبلا ذکر خیرش شده
بود!اگه گفتییییین؟!؟!همون که منو حرص میده هااا. اینم بگم2:یکی از ریفیخام یه اس بانمک داده بود مینویسم شمام مستفیض بشین: اینم بگم3:جای شکرش باز هم باقیست. تو هنوز اینجا مرا داری. من تورا دارم. ما هنوز اینجا شناساییم که چه هستیم و که هستیم و کجا هستیم.. و چرا هستیم؟؟
تنها اتفاق این بود: دیروز
آیفن درمون خراب شده بود.منم نمیدونستم خرابه.قرار بود دو تا از فامیلامون
بیان خونمون.زنگ که زدن من جواب دادم:بله؟ دیدم کسی جواب نمیده.با خودم
گفتم لابد این بچه مدرسه ایان که شیطنتشون گل کرده.چند ثانیه بعد دوباره زنگ
زدن.بازم من گفتم بله؟؟؟ ایندفه یکم بلندتر و خشن تر. بنده های خدا هی از پشت در میگفتن درُ
باز کن ماییم.صداشون نمیومد.نیم ساعت تو سرما وایسادن.بعد دیدن من خیال
ندارم درُ روشون وا کنم با سنگ محکم به در کوبیدن. منم اینجوری پیچ گوشتی و لوازم
مورد نیازو آوردم.دو نفری افتادن به جون آیفن خونه.یکیشون گوشیِ آیفنُ از
جاش درآورد داد دست اونیکی.اونیکی هم دستشو گرفته بود رو قسمتی که حرف
میزنیم صدامون میره هاا . بعد یه لحظه هممون اینجوری نگاش کردیم. ما دیگه ترکیده بودیم از خنده.یارو مهندس برقِ مملکتمونه فارق التحصیل دانشگاه تهران!خدا رحم کنه به ماها باز جای شکرش باقیه که بالاخره بعد از سه ربع وَر رفتن با دستگاه بدونِ خسارت جانی و مالی دُرُستوندَنِش. اینم بگم1:این روزا به شدت محتاجِ بهونه ای برای خندیدنم.با همین اتفاق کوچولو دو ساعت رو زمین ریسه رفتم اینم بگم2:آهنگ وبم موقتیه.چند روز گذاشتمش بعد که از چشمم افتاد عوضش میکنم.
♥لحظﮧ اﮮ ڪـﮧ چرایـﮯِ آمدטּِ مـטּ ، در قطعیتِ بودטּِ تو رنگ می بازد؛حسـﮯ بـﮧ نامــِ عِشق متولد مـﮯ شود♥
1)امروز رفتم 98ایا. فیلـ/تِرش کردن.چه جَلَـــب!! یادم میدی؟دلم میخاد یه چیزاییو یه جوری فیلتر کنم که قوی ترین فیلتر شکن هم از پَسِش بر نیاد. 2)یه جمله ی تکراریُ کلیشه ای:می خوام به گذشته برگردمُ یه حرفاییُ که نزدم بزنم،یه کاراییُ که نکردم انجام بدم.و خیلی چیزارو حتی اگه اونم متوجه نشه به خودت هیچ وقتِ هیچ وقت این اجازَرو نده که
شاٌن و ارزشِ خودتو به خاطر یه کنجکاویِ مسخره از دست بدی. 4)خداجون یه چیزی ازت میخام نه نگو. 5)وقتی سرما میخوره صورتش گل میندازه.لباش قرمزِ قرمز میشه.قربونِ چالِ لُپش برم.... 6)منتظرِ یِ ایمیلم از طرف یِ نفر.
ایشالا که معنیش خوبه. شکلکها از شکلکستان
با هم
برویم کافی شاپی چیزی تا مهمانی دونفره ترتیب بدهیم. در مجلس حضور داشتند و از آنجایی که ایشان اساسا انسان باکلاس
و لارجی می باشد پیشنهاد دادند که برویم کافی شاپ بووووق در فلان جای
خیابان بووووق.ما هم که حساب جیب مبارکمان را داشتیم آب دهنی قورتیدیم و
سریعا تلاشش کردیم تا تغییر موضع بدهیم. من یک مغازه لبویی سر خیابان بوووق می شناسم که لبوهایی دارد شیرین تر
از شهد عسل.
ما هم سر را به زیر افکندیم و تسلیم اوامر جمع گشتیم.
خلاصه نشستن فرمودیم و جناب آقای گارسون لیستی به دستمان دادند.عتیقه جان
فرمودند که سحر بانو از پِشلِمبای اینجا تعریف کرده که طعمی بسیار نیکو دارد ،از دستش
ندهید،بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید! یاسی بانو ترجیح داد آب هویج
بستنی بخورد در این هوای سرد!
از وجنات آقای گارسون خدمتتان عارض شوم که پوزِکسیون چهره ایشان به سمت چپ راهنما می زد.یک بار مشاهده رخسارش برابر با کفاره گناهان یه عمر آدمی!
بعد از اندی ناگهان در گشوده شد و سه عدد بانوی داف با سایز بندی های
مدیوم،لارج و ایکس لارج وارد گشتندی.ورود ایشان همی و متصاعد شدن انواع
ادکلن های مردانه و زنانه در فضای کافی شاپ همی! از سر و روی رنگ آمیزی شده
شان همین بس که من با مشاهده آنان بدین صورت گشتم.
افراد مذکور پشت سر من و روبروی عتیقه جان سکونت گزیدند.بعد از ایکی ثانیه
سه عدد نر بچه از طبقه بالای سالن پایین آمدند.و بقدری چهره هاشان خیره
کننده بود که من احساس کردم این ها از من دختر تَر(!) هستند.
چشمتان روز بد نبیند.چه خبـــــر بود آنجا.
عتیقه را تهدید کردم که اگر بار دیگر این منظره گناه آلود را بنگری چشمانت
را به کف سالن خواهم دوخت!زوددتر آن نوشیدنی عجیب را کوفت بنما تا این مکان
گناه آلود را ترک گوییم.
چند لحظه بعد یکی دیگه میاد و میگه چرا رنگت پریده؟!به نظر مضطرب
میای.خیلی استرس داری نه؟؟!!!
-دست از سرمون برنمیدارن.من که باهاشون کاری ندارم.ولی اونا همش تو فکر
اینن که یه روز منو بچزونن. اگه موفق بشیم نادیده میگیرن ولی اگه شکست
بخوریم میرن همه جا میگن فلانی نتونست! خودت باش!!تا کی میخای منو با خودت
مقایسه کنی؟!!مطمئن باش اینجوری به هیچ جا نمیرسیُ همیشه درجا میزنی! -تو آپ بعدی چنتا عکس میزارم واستون از یه نفر!میخام سورپرایزتون کنم پی نوشت1:یه مدته مرز بین خواب و بیداریم کمرنگ شده.دیگه دقیقا نمیدونم کی خوابم کی بیدار! تو خواب دیدم دوستم بهم یه اس ام اس زده وقتی از خواب پاشدم جواب اس ام اسشو دادم. بیچاره رفته بود تو فکر که من جواب چیو دادم.وقتی بهم گفت که همچین سوالی نپرسیده رفتم inbox گوشیمو نیگا کردم دیدم راست میگه! خواب دیده بودم....خواب هام خیلی واقعی شده پی نوشت 2:دو شب پیش عتیقه جونم اومده بود خونمون گیر داد وبلاگو بیارم ببینه.همه مطلبایی هم که در موردش نوشته بودم خوند.آبروم رفت. ................................... شکلک ها از شکلکستان
درد سرش کمتره.یه دونه
پیاز برداشتم که رنده کنم.خونه خیلی سوتــُ کور بود.تلوزیونــُ روشن
کردم. برنامه عزاداریــِ محرم پخش میشد.جلوی تلویزیون نشستمو مشغول رنده کردن
پیازشدم. صدای عزاداری هنوز از تلوزیون پخش میشد.داشتم به این فکر میکردم
که اینایی که تو عزاداریا گریه میکنن چه دل با صفایی دارن ،خوش به حالشون.همچین اشک میریزن که مو به تنِ آدم راست میشه .ولی من نمیدونم چرا
اصلا اشکم در نمیاد.مگر اینکه خیلی به خودم فشار بیارم.پیازو گرفتم
دستم.چند ثانیه بعد تندیــِ بوی پیاز باعث شد اشک چشمم تحریک شه.چشام
میسوخت.همینجوی آب میومد ازش.زودی چشامو بستم.دیگه اشکم نمیومد... انگاری خدا
جوابمو داده بود.فهمیدم چرا وقتی روضه میخونن اشکم در نمیاد....چون چشامو بستم... وقتی چشماتو رو حقیقت ببندی دیگه اشکت نمیاد... . . . . . . . . . . . . . . دارمـــــ هوای گــ ــریــه...خدایـ ــااا ! بهانه ایـــــ ــــــ
امروز آجی کوچیکه یه سوال ازم پرسید.گفت:آبجی؟این پسر بچه هایی که هم سن منن موهاشون کچله دیگه مو در نمیارن؟؟
خواستم یه خلاقیتی به خرج بدم یه ذره توضیح اضافی بدم.
گفت :مثلا از کِی موهاشون میریزه.
گفت یعنی داداشم وقتی بابا شد موهاش میریزه؟؟؟
زدم زیر همه چیو گفتم اصلا موهاشون نمیریزه.نه موهای بابا نه موهای داداش.اصلا مردا موهاشون نمیریزه.حالا برو کنار بزار به کارم برسم
واااااااااااااااااااااای.بچه تو چقد سوال میپرسی.دیوونم کردی .اصلن من بلد نیستم برو از مردا بپرس که چرا موهاشون میریزه.
نگاهِ آبجی کوچیکه دوباره برگشت به سمت من.. .............. شکلکها از شکلکستان
سلااااام. اون
من که دیگه جوش آورده بودم. بِنال بینم ماجرا چیه؟!!فکر منو مشغول می کنی بعد میگی سوء تفاهم شده؟؟
من یه اخلاق بدی دارم و اون اینکه اگه یه چیزیو تا آخرش بهم نگن سیستمم به هم میریزه.
پی نوشت1:دیشب ساعت 11 اتفاقی زدم شبکه آموزش دیدم داره رادیو هفتو نشون میده.خیلی ذوق زده شدم. پینوشت2:اون جمله که گفتم ایهام داره اگه دقت کنید مار دوم هم به معنی ما را هست هم به معنی مار .......................... شکلکها از شکلکستان
تا حالا شده ...یکیو خیلی دوس داشته باشی، واسش یه مشکلی پیش بیاد، غمگین بشه، خــــیلـــــ ـــی زیاد، لبخند بزنه، ولی .....بدونی ....که از ته قلبش شاد نیستـ، بدونی.... که ظاهرش میخنده ولی توی دلش پر از غمِـ، .؟؟؟؟؟؟؟ . ............................ شکلکها از: شکلکستان
یاسی بانو امشب خیلی خوشحاله. یاسی
خیلی خوشحاله که به این دنیا اومده.آخه یاسی خودشو و زندگیشو خیلی دوست
داره
یاسی اولین پیام تبریک تولدشو از داداش علی گرفت. مامانِ یاسی
هم چند روز زودتر پیشواز رفته بود تا از این قافله عقب نمونه.
دو روز پیش مادر خانوم با دست پر اومد خونه گفت:" عسیسم تفلدت مبالک" یاسی خیلی سورپرایز شد
ولی.... وقتی مامانش میگه از هدیه ها خوشت اومد یا نه؟...یاسی میگه این بهترین هدیه ای بود که ازت گرفتم مامان جـــــــــــــــونم ............................................ یاسی از همه دوستاش که یادشون بود و حتی چند روز زودتر بهش تبریک گفتن خیلی خیلی ممنونِ و همشونو دوس داره پـ.نـ .یادم رفت بگم چَن سالم شد.من امشب 20 ساله شدم
بـﮧ من زیستـﮯ عطا ڪن ڪـﮧ در لحظﮧ مرگ
سوگوار نباشم
اما آنچنان ڪـﮧ تو دوست دارﮮ


ادامه مطلب



ادامه مطلب

من يه قاعده اي براي خودم دارم و برام مهمه.براي من اولين ها اهميت زيادي داره.هميشه واسم خوش يمن بوده.
اولين روز،اولين عشق،اولين دوست،اولين ديدار،اولين آشنا و....
بريد تو ادامه مطلب جشن تولد داداشمو گرفتم...
ادامه مطلب
فراموشی.
![]()
قراربود مثلا رکورد
جونِ من نخندین آخه از بیکاری تموم دلخوشیم این شده که شهرمون رکورد سردترین شهر ایرانو بزنه و ما کلی خر کیف شیم![]()
از دمای 20شروع شده بود و دونه دونه به هراستان که میرسید یکی اضافه میشد.![]()
![]()
!!!!65![]()
![]()
دختره صداشو صاف کرد آواز سر داد....![]()
![]()
(داخل پرانتز هردو شعر و میزارم که مقایسه کنید.شعر اول:ای زنبور طلایی نیش میزنی بلایی ....والاآخر![]()
![]()
پرانتز بسته.)![]()
ایشالا از دفعات بعد بیشتر رو نوشته هام کار میکنم.
اینای که نوشتم صرفا جهت باز شدن قفل ذهن آکبندم بود.
جبران میکنم![]()
روزای زمستونیتون پر برف

یه چیزیو گرفته بودم که
منو تو آسمون معلق نگه
بعد از اینکه کلی رو سطح آب
پرواز کردم و حسابی حالم جا
فِرتی از خواب پریدم.


ولی چه کنیم دیهههه!رگ خوابمونو پیدا کرده.
دیروز یه اس
عچقولانه
که دامنم از کف برفت و مجددا مِهرش در دلم تابشناک
گشت!
اصلا انگار نه انگار که کارمون به گیس و گیس کشی رسیده بود.
با همین کار
خیر و پسندیده خاطره
به این میگن جهان بینی بر
پایه روابط خیشاوندی!!
هوم؟!!
این دوستمو میشناسیدهاااا
آوَرین دُلُسته خودشه!

سَلِت کلاه گُداشتِم سوکسه هنوز نَمُلده
اینم بگم4:اشعار قرمز رنگ از اخوان عزیز

بازم کسی جواب نداد
دو سه بارم تکرار کردم ولی فرجی نشد.
بالاخره داداشم رفت درُ
باز کرد اینا اومدن تو.
کلی خجالت کشیدم.توضیح دادم که
ماجرا چی بود.گفتن عیب نداره الان خودمون ردیفش میکنیم.
داداشمم یه چیزایی گرفته بود.بهش گفت چرا جلوی گوشیو با
دستتون محکم نگه داشتین؟
یه نگاه عاقل اندر سفیه به داداشم انداخت گفت خب معلومه دیگه
.اینجارو نگه ندارم صدامون میره بیرون!!!
فک کردم گوشی
وصله دیگه.



برچسبها: عشق, من, تو

دمشون جیزززز.
پاک کنم.
حریم خصوصیش بشی.چقد بدم میاد ازین جور رفتار.
حتی تو خلوتِ خودت
برای شخصِ خودت یه آدم با ارزش باش.
یه آنتی ویروس باحال.واسه pc نه.وا3 خودم

فکر بد نکن.دخمَلِ
دعا کنید ج بیاد.فوریه.خیلی ضروری
براتون تعریف کنم.
ولی امسال یکی از مزخرف ترین یلداهایی بود که داشتم.چون جایی نرفتیم.اینطور که بوش میاد سال بعد از اینم مسخره تر خواهد بود.
علتشم کاملا واضحه.هر سال که میگذره بین خونواده ها بیشتر فاصله میفته.مثل اینکه گذر زمان
رابطه ی عکسی با صمیمیت بین ارحام داره!
یاد 8-9 سال پیش به خیر.مامان بزرگمینا خونشون کرسی داشتن.عکسای شب یلدای
اون موقع رو دارم.خیلی خوش میگذشت.
من و دختر پسرای فامیل هم که همه بچه
بودیم و شیطون.
میزدیم سر و کله هم دیگه.
الان بیشترشون ازدواج کردن و یلدا
میرن خونه پدر و مادر همسرشون.احتمالا تا چند سال دیگه خودمم مثل اونا
میشم.
خودم خیلی دوس دارم رسمو ورسومای که از گذشته مونده رو تو زندگیم اجرا
کنم.مثلا همین دور هم
جمع شدنا و فال حافظ گرفتنو هندونه خوردنو بقیه
کارا.امسال وقتی مامانم گفت جایی نمیریم بدجور
خورد تو ذوقم.منم از حرصم
رفتم سر کامپیوتر نشستمو هرچقد مامانم صدا زد که بیا هندونه بخور نرفتم.
یه
عکس هندونه قرمز و شیرین زدم رو صفحه کامپیوتر و هی بهش زل زدم.کم کم واشر
دهنم فعال شد و آب ازش سراسیر گشت!
گفتم حالا چه کاریه ؟سر لج و لجبازی حیف
نیست هندونه از دستت بره؟
پاشدم رفتم پیش بقیه که یه گاز از هندونه شب
یلدا بزنم بعدا عقده ای نشم.
هندونه که چه عرض کنم!برف زمستونی پیش سفیدیش
کم میاورد(الحمدالله برفم که نمیاد)با همون یه گاز اول بهم ثابت کرد که
عمرا اگه بزارم شب شیرینی داشته باشی.
جهنم ضرر!!
دوباره میرم پشت پی سی یه فال آنلاین باز میکنم.زیاد جالب نبود.
آها یادم اومد نیت نکرده بودم.این قبول نیست.یکی دیگه:

اون
یه نفر آقامونه!بله درست شنیدین آقامون.ما آقامونو خیلی دوست میداریم.
چند
روز پیش بعد از عزاداریه روز عاشورا اومده بودن خونمون به همراه مادر
بزرگوارشون.
منم از دیدنشون خعلی خوشحال شدم.
ایشونم مثل اینکه بیشتر از من
ذوق زده شده بودن
.هی زیر چشمی به ما نیگا نیگا میکرد و لبخندای نمکی
تحویلمون میداد.
و البته بعضی از لبخنداش همراه با چاشنیه چشمک بود.
انقد این
لبخندا زیاد شد که مامانش یه نگاه معنادار بهمون کرد و منم کلی خجالت
کشیدم.
اسم آقامون پرهامه.
عکساشو گذاشتم تو ادامه مطلب میتونید ببینید.
فقط
قبلش به خانومای محترم توصیه میکنم که چشاتونو درویش کنید و بعد از دیدن
عکسا
از به کار بردن کلمات مخالف شئونات اسلامی اکیدا خودداری کنید.ما خیلی
رو آقامون غیرت داریماااا.مال خودمونه
.به هیشکی نمیدیمش.
ادامه مطلب
از قضا عروس خونواده
عتیقه جان هم
فرمودیم:کافی شاپ اصلا حال نمی
دهد،



فردای آنروز راهی کافی شاپ بوووق گشتیم.انصافا جایِ با کلاسی بود.مخصوصا
آهنگ ملایمی که فضا را عطر آگین کرده بود با حالِ خوشمان عجین شد
بدجــــــــــور!![]()




...خدا رحم کند به حال
موجودات نر!![]()
و یاد یک شعر
معروف افتادم که شاعر می فرمایند از اون بالا کفتر میایه!![]()
و به منظره پشت سر من خیره گشته بودچرخی
زدم که ببینم آنجا چه خبر است که اینچنین عتیقه را مجذوب خویش کرده....
افرادی که از آنها یاد کردم ،نرو
ماده.در گوشه سالن در حال ترکاندن لاو بودند و کیلو کیلو دل و قلوه بود که
رد و بدل می شد.




برچسبها: خاطره, کافی شاپ, مهمانی

یعنی حس درونیم از قیافم معلوم نیست؟!؟!تشخیص دادنش خیلی سخته؟!؟!
جالب تر اینکه هیچ کودوم از حرفاشون درست نبود
بعضی وقتا کِیف میده آدمایی که دورتن ندونن تو چه حسی داری!




![]()
منتظر باشین 


ولی گفت عیب نداره بقیشم بنویس من راضیم


گفتم اونایی که کچل
میشن دیگه مو در نمیارن کسایی هستن که سنشون بالا میره موهاشون خود به خود
میریزه.




گفتم :ریختن مو ارثیه.موهای بابا نمیریزه.آخه باباش کچل نبود
گفت :اگه ارثیه پس چرا موهای داداش میریزه؟؟مگه بابا کچله؟؟؟
دیگه داشتم دیوونه میشدم.



داداشم از همه جا بی خبر .گفت مردا وقتی زن میگیرن موهاشون میریزه.

آجی همون سوالایی که از من پرسید یه بار دیگه از داداشم پرسید.

اونم مثل اینکه دووم نیاورد .گفت:ااااااااااااااااه.اصلا به من چه
.این
سوالو باید ا زخانوما بپرسی.بپرس چه بلایی سر شوهراشون میارن که موهاشون
میریزه
.
.


قبلا در مورد عتیقه جون یه چیزایی بهتون گفته بودم.ایشون یه وظیفه خطیر به دوش دارن و حرص دادنِ منه.
چند روز پیش از بیرون اومده بودم خسته و کوفته.گفتم یه چُرت بزنم خستگیم دَر بره
.همین که سرمو گذاشتم زمین یه اس ام اس اومد.
از طرف عتیقه جون.با این مضمون: یاسی دستت درد نکنه با این محمد طاهات.بد شناختی منو عزیز!!!!!
من این شکلی شدم
یا خداااا!!!
محمد طاها کیه؟؟!!؟من مگه چجوری شناختمش؟؟!!!
زودی بهش اس زدم که ماجرا چیه؟؟محمد طاها کودوم خَریه؟؟تو حالِت خوووبه؟؟؟؟
یه ربع بعد جواب داد:سوء تفاهم شد.بگذر ازین ماجرا
دوباره بهش اس زدم که تا نگی چی شده ول کن نیستم.

منم بهش گفتم:نگو. اصلا باهات قهرم.

گفتم یه زنگ بزنم بهش ببینم ماجرا چی بوده.گوشیو برداشتم و شمارشو گرفتم
بــــــــــــعد....فِک کنید چی شنیدم؟!!!!!![]()
سلام الاااااغِ عزیززززز حالِت چطووووره؟؟؟.
.....
.
آهنگ سلام الاغ عزیز با صدای کلاه قرمزی رو پیشوازهِ گوشیش بود.
..
من دیگه اینشکلی شده بودم
هم
خندم میومد هم به شدت عصبانی بودم.گوشیو برداشته میگه میخاستم یه خورده
حرصت بدم.ببخشید دیگه دیوونه ام.الان حالت خوبه؟؟؟؟(من گفتم:خو معلومه
دیوونه ای.نیاز به گفتن نبود
و ....بووووووق
)
همون موقع بود که آهی از ته دل کشیدم که خدایا این رسمشه؟
هَمَرو مار نیش میزنه مارو کرم خاکی!
(این جمله ایهام داشت
هرکی بگه کجاش ایهام داشت یه آفرین بهش میگم!
)
آخه من فکر می کردم دیگه نشون نمیده.تــــــــــااااازه.مجری این برنامشون سید علی ضیاء بود
خیلی صداشو دوس دارم
همین...
پینوشت3:هورااااا.امروز یه ذره برف بارید.
هوا خیلی خیلی سرده


![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخه امشب شبی بود که یاسی بانو چشم به جهان گشود.

ولی تا الان نتونسته به خاطر این موضوع از خدا جونش تشکر کنه.
دقیقا مثل سالِ پیش.یاسی از داداش علی خیلی ممنونِ چون همیشه مثل یه داداشِ واقعی براش بود.![]()

بعد تقویمشو در آورد گفت مگه امروز چندُمه؟؟؟
بعد فهمید مامانش سوتی داده.دو روز زودتر تولد گرفته
یاسی با خوشحالی کادوهاشو باز کرد.
یاسی
از رنگ قهوه ای خوشش نمیاد.البته یاسی میدونه که اسب پیش کشو دندون
نمیشمارن.یاسی میدونه مامانش با تمام وجود دوسش داره و کلی زحمت کشیده
اینارو خریده.
یاسی عاچِقِ مامانشِِ![]()
و چنتا بوسه آبدار رو لُپای مامانش میکاره.
یاسی بغض کرده و با تمام وجود به داشتن مامانش افتخار میکنه.![]()


| De$ign : sAnAz |























































